الغزالي
123
كيمياى سعادت ( فارسى )
بدزديدند ، بگريست . گفتم : از بهر زر همىگريى ؟ گفت : نه كه تقدير كردم [ 1 ] كه اندر قيامت با من بايستد و هيچ عذر ندارد ، مرا بر وى رحمت آمد . » قومى را از اسيران پيش عبد الملك مروان بردند ، يكى از بزرگان گفت : « حق - تعالى - تو را آنچه دوستتر داشتى بداد - و آن ظفر بود ، تو نيز آنچه وى دوستتر دارد ، بده - و آن عفو است . » همه را عفو كرد . و در انجيل است كه « هر كه ظالم خويش را [ 2 ] از خداى آمرزش خواهد ، شيطان از وى به هزيمت شود . » پس بايد كه چون خشم پديد آمد ، عفو كند ، و بايد كه اندر كارها رفق كند تا خشم خود پيدا نيايد . رسول ( ص ) گفت : « يا عايشه ، هر كه را از رفق بهرهمند كردند بهرهء خويش از دين و دنيا بيافت ، و هر كه را از رفق محروم كردند از خير دنيا و دين محروم ماند . » و گفت : « حق - تعالى - رفيق است و رفق دوست دارد و آنچه به رفق بدهد هرگز به عنف ندهد . » و عايشه گفت : « اندر همه كارها رفق نگاه داريد ، كه اندر هيچ كار رفق اندر نرسد كه نه آن را آراسته گرداند ، و از هيچ كار رفق بريده نشود كه نه آن را زشت بگرداند . » [ اندر حسد ] پيدا كردن حسد و آفات آن بدان كه از خشم حقد خيزد و از حقد حسد خيزد . و حسد از جمله مهلكات است . و رسول ( ص ) گفت : « حسد كردار نيكو چنان خورد كه آتش هيزم خشك را . » و گفت ( ص ) : « سه چيز است كه هيچ كس از آن خالى نبود : گمان بد و فال بد و حسد . و شما را بياموزم كه علاج اين چيست : چون گمان بد برى بر خويشتن تحقيق مكن [ 3 ] و بر آن بمايست [ 4 ] ، و چون فال بد زنى برو [ 5 ] بر آن اعتماد مكن ، و چون حسد پديد آيد زبان و دست از معاملت
--> [ 1 ] در نظر مجسم كردم ، به تصور در آوردم . [ 2 ] براى كسى كه به او ستم كرده است . [ 3 ] محقق مشمار . [ 4 ] دربارهء آن كنجكاو مشو . [ 5 ] محسود .